عصر انجماد افکار!
در عصر انجماد مغزی، هر ذهن تپنده ای نیز به خاموشی کشیده می شود، مغزهای منجمد توانایی تحمل گرمای تفکر را ندارند!

راستش از هر کجا که بخواهی شروع کنی حتی بدون فکر کردن آنقدر مورد برای نوشتن پیدا می کنی که قلم از دستت جدا نشود.
از اینکه بخش بزرگی (بزرگترین) تاریخ این کشور یعنی دوران پرفروy هخامنشیان را از کتابهای درسی حذف کردند و چرایی آن و تحقیر مکتب ایرانی به هر حیله و روشی.
نیازی نیست که مثال بزنیم از آن طرف آبهای از طریق هجمه های مخرب رسانه ای برای تخریب حکومت، فرهنگ ما هم با همان هیزم میسوزد.. و این سو می نشینند فیلم 300 را می بینند و بعد از کمی هارت و پورت رسانه ای "یوزارسیف" می سازند!
از آنها که بگذریم می رسیم به این سریالهای ایرانی! خودمان که وقتی کمی دقت می کنیم می بینیم ما فقط از آن طرف آبها نمی خوریم، دشمن ما خانگیست.!
به عنوان مثال نگاهی به این اسامی1 بیندازید!
نام آدم خوب ها : محسن، رضا، مرضیه، زهره، ریحانه، علی، منصوره، فاطمه….
آدم بدها در همان سریال : ساسان، فرهاد، بیتا، تورج، کامرانی، شیدا، مهران، بهروز
تمام آنهایی که پاک و مظلومند نام عربی و همه بدها دارای نامهای اصیل ایرانی اند.
آخرین نمونه اش هم همین "در مسیر زاینده رود" و آن "فرهاد" آن وصله وقیح و حقیر سودجو و "مسعودی" که مایه فخر شهر بوده که از این دست مثالها بسیارند...
دشمن ما همینجا در خانه کمین کرده و دارد فرهنگ و ریشه ما را از بیخ و بن میزند، دشمنی که از کلمه مکتب ایرانی یکی از عوامل حکومتش برآشفته می شود و اورا می کوبد و بشدت به مکتب ایرانی می تازد و آن را با مکتب اسلامی! جایگزین می کند.
_____________________________
1سریال فاصله ها.

ما با تمام علاقه ای که به شما داشتیم ولی خبر حضورتان در ایران کمی شاخک هایمان را جنباند، هنوز هم آن آثار بیاد بیاد ماندی را فراموش نکردیم،
هنوز هم در گوشه ی خاطرمان جای ثابتی داشتید، و هنوز در بین این همه به اصطلاح خوانندگان رنگی شمارا فراموش نکرده بودیم اما به یکباره آن کفتر چاهی همه چیز را فراموش کرد و یاد آشیانه(چاه) افتاد.
از آمدنت به خاک کشور در دل شاد شدیم اما گویا تو دیگر آن کفتر چاهی نبودی، تو برای آمدن رنگ عوض کرده بودی شاید بالهایت خاکی شده بود شاید دیدی این روزها آفتاب پرستها در بورس هستند، ما مردم ساده ای هستیم نمی دانم!
آقای حبیب در مصاحبه تان گفتید "نظام با ابتذال مخالف است نه با موسیقی و هنر" شما که خود را مبتذل نمی دیدید چرا از زیر سایه این نظام خارج شدید؟
آقای محبیان ما زیاد اهل تفریق و محاسبات نیستیم به همین دلیل دقیقا یادمان نیست شما چند سال از زیر این سایه پر برکت کشور دور بودید، و چرا در لابه لای این سالیان دراز زودتر به نتیجه امروزتان نرسیده بودید؟
آقای حبیب ما اهل واکاوی نیستیم اما هنوز هم در بین خاطرات خاک خورده مان بیاد داریم آن روزها این همه هنرمند! رنگارنگ نبود و شما و بقیه هنرمندان قدیمی یکه تازی می کردید گویا آن موقع ها خاک وطن مانند این روزها گیرا نبود و خاک قربت مشامتان را نمی آزرد!
البته ما مردم ساده ای هستیم که هرچه به خوردمان بدهند می خوریم و اصلا نمی خواهیم بگوییم که که بین کم کارشدنتان در خاک اجنبیان و هنر دوستی نظام ارتباطی هست نه، ما شما را دوست داشتیم اما می دانید این روزها یک بیماری واگیر دار، در این حوالی شایع شده که امیدواریم بعد ها(..) گریبانگیرتان نشود!
آقای حبیب گفتید "ایران به قدرت بلامنازع تبدیل شده و این را فخر ایرانیان دانسته اید."
سوالی بس موزیانه که در ذهنمان رخنه کرده این است که آیا این موضوع را مردم آنجا با شما در میان گذاشته اند یا مردم اینجا؟!
استاد عزیز شما گفتید که "من برگشتم تا به آنهایی که سودای رفتن دارند ثابت کنم آنجا خبری نیست" سپاس فراوان بابت این فداکاری پدرانه تان شما ثابت کردید که هیچ کجای دنیا خانه خود آدم! نمی شود، مطمئنا آنهایی که از خانه شان دور بوده اند این را خوب می فهمند، و آنهایی که رفتند و بر نگشتند، شما خوب یادتان نیست چون چند ماهی بعد هوای وطن کردید!
شما بیان داشتید "در طول این سالها از معیارهای اصولی موسیقی فاخر و فرهنگ ایرانی خارج نشدم"، البته ما همیشه سعی کردیم شما را در کلیپهای محمد نبینیم سعی کنیم تصویر "فاخرتان" در طول سالیان و در ذهنمان خدشه دار نشود اما همیشه همه چیز آنطور که ما می خواستیم پیش نمی رفت!
ما خوشحالیم که شما آثاری در ردای رزمندگان و امام علی وعید غدیر خواندید و در واقع حالا به اصل خویش برگشتید و خوشحال تر که ما را با اصل خویش آشناتر ساختید.
بگذار از اینجا به بعد را رکتر حرفهایم را بزنم:
خواننده عزیز اینجا دیگر آن کشوری نیست که سی سال پیش در آن زندگی می کردی مطمئنم که با جیبهای پر پول آمدی و مطمئنا از مردمی که شبها در گوشه و کنار این شهر گرسنه شبها را صبح می کنند ملیونها سال نوری فاصله داری...
این تهران مانند آن لوس آنجلس غم قربت ندارد اما چیز دیگری به مرات بهتر جایش دارد غم فقر، اسمش را شنیده ای؟ تو میتوانی با آن قدرت بلامنازع که حرفش را زدی شکم این مردم گرسنه را سیر کنی؟
هنر مندان "واقعی" خوب هنر و جایگاه آنرا می دانند و هیچ وقت حاظر نمی شوند آن را بفروشند، بگذار کمی برایت از غم فریدون فروغی بگویم تا شاید عرق شرم غم قربتت را بشوید، او که نه آنچنین رفت و نه اینچنین آمد!
اوکه هنرمند بود و مانند یک هنرمند با غمش زندگی کرد و در جهنم قفسی که برایش ساخته بودند زندگی کرد و آوا های غم انگیزش را در خود فروخورد و رفت.
فریدون ماندگار شد چون یک مرد بود و قبل از آن هنرو هنرمند را به زبان خودش معنا کرد و چه زیبا هم معنا کرد، من جوان امروزم اما او را می شناسم کسی که میتوان آهنگ خاکش را قاب کرد و بر دیوار فرهنگ و هنر ایرانی آویخت.
فقط دوست داشتم بدان حتی یک نفر در این کشور هست که هنر فریدون را مبتذل بنامد؟ و از تو بپرسم که چرا در طی این سالیان دراز مجوز ارئه آثارش را دریافت نکرد؟
آقای استاد امیدوارم تاریخ را قبول داشته باشی و کمی از آن هراس کنی...
------
متن مصاحبه در ادامه..
ادامه مطلب

یک دفعه شب می خوابد صبح بر می خیزد می گوید یا ابول (فضل) سراسیمه می دود بیرون می گوید زلزله.......... یافتم یافتم!
به سرعت نور تمام رسانه های حکومتی و شبه حکومتی بسیج می شوند گردهمایی برپا می شود تریبون و میکروفون و جناب ارشمیدوس پای آن که امروز چه کسی اســـــــــــــــــــت که ندااااااااااااااااااند (این کشیده شدن حروف با توجه به شیوه بیان "حضرت هاله بین" نوشته شده) تهرااااااااااااان در مرکز گسل قرار دارد و یکـــــــی از شـــــــهر هاااای زلزله خیـــــــــــــــز کشوووووووووور است!
پـــــــــس مــــــــــــــــــا نشستیـــــــــــــــــم و کـــــــــار کــــار شناسی کردیمو دیدید بهتــــــــریـــــــن راه مقاوم ســــــــــازی و خروج از تهران اُســـــــــــت!)
حالا اینجا چه کسی است که نداند هدف پشت پرده ارشمیدوس! از بیان این حرفها چیست؟
تهران شر پرجمعیتی ست و قلب تپنده امور صیاصی کشور و مردم آن از هر قومی به علت نزدیکی به مسائل روز از آگاهترین مردم به وضعیت صیاصی کشور هستند و رای نیاوردن سخنران عزیز! در این شهر خود گواه مستندی بر واقعیت است.
همیشه مهاجرت دلایل مختلفی داشته که بزرگترین آن زندگی در شرایط بهتر است اما وقتی که تمام امکانات در این شهر وجود دارند چگونه انتظار خروج از این شهر برای شهروندان می رود؟
این می شود که امتیازات زیادی قائل میشوند آن هم برای قشر کارمند (یعنی قشر متوسط ) و قشر متوسط یعنی چه کسانی؟
یعنی قالب اکثریت جامعه شهر نشین، یعنی بخشی از جامعه که هر نوسان اقتصادی بیشترین ضرر و فشار را به آنها تحمیل می کند یعنی قشر معترض و ناراضی جامعه یعنی کاهش آن خیلی چند میلیونی معترض جامعه، آیا باور دارید که دولت به یکباره دلسوز مردم شده و جان آنها برایش مهم است؟
این یعنی خروج بخش بزرگ ناراضی و کنترل راحت تر اوضاع توسط دولت و شاید جایگزین کردن نیروهای خودی!!
نکته:
بلاخره مردم باید آنقدر دلمشغولی و دغدغه داشته باشند که یاد گرانی و یارانه و تحریم و نان و همینطور الی آخر را نکنند..!
فقط کافیست یک نفر جرقه اول را بزند تا بقیه سران و مراجع هم بع بع کنان مثل چهار پا دنباله اش را بگیرند، آری همانها همانهایی که در میان همه این ظلم و ستم ها و همه فشار های تحمیلی بر مردم و سکوت کرده بودند، همانها به صدا در می آیند چون اینجا مردم زوری ندارند از مردم هم باکی نیست، از این مردم رنجور که گرفتار نان شب اند،
آری همین ابلحان که فقط به منافع خویش می اندیشند و هرگاه که احساس خطر کنند سکوت می کنند که گرفتار روزگار منتظری و صانعی نشوند و مانند موش به سوراخ هایشان در زمین فرو می روند تا سوراخشان در امان بماند!
تو حرف از حجاب میزنی؟ وقتی او گرسنه است چه گفتی که حالا سر از سوراخت در آورده ای و آن چهره کریهت را نشان میدهی؟
از وقتی پای مزدورانی امثال تو به کشورم باز شد مردمم روی خوشی را ندیدند، تو مانند موریانه ای در دل چوب فقط مانند خود زاییدی و زاییدی تا این بید را بلرزانی و آنها به به کنان و بع بع کنان تورا بستایند و تو سر مست شوی وپشمان صورتت بیشتر که من مرد خدایم و غافل که خدا در سوراخ زمین لانه نمی گزیند!
| Design By : Night Melody |